امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رنج و پیشرفت
#21
از نظر من رنج برای آگاه شدنه. منظورم رنج های روانیه نه رنج های جسمانی. رنج یعنی یک چیزی درست کار نمیکنه. من از موضوعی رنج میبرم و این باید یک هشدار برای من باشه. یه جای کار میلنگه. من رنج می کشم و میتونم این رنج کشیدن رو متوقف کنم. باید علت رنج رو با تحلیل رفتار خودم یا دیگران پیدا کنم. میتونم دیدگاهم رو نسبت به اون رنج عوض کنم و راه تبدیل اون رنج به موقعیت بهتر رو پیدا کنم. یک ضرب المثل معروفه که میگه توی هر بحران یک موقعیت هم ایجاد میشه و باید پیداش کرد. من توی زندگیم رنج های بیخودی زیادی کشیدم و حالا که از دیدگاه حال به گذشته نگاه میکنم اکثرشون بیخود بودن. اگر اون موقع دیدگاه الان رو داشتم هرگز رنج نمی بردم. الان یاد گرفتم بعنوان ناظری از آینده به حال بنگرم و درسهایی که آینده قراره بگیرم رو الان بفهمم. اولش سخته ولی با تمرین آسون میشه. دیگه نباید رنج برد بلکه باید از هر مشکلی بهترین بهره رو برد. این دیدگاه منه.
 سپاس شده توسط ebi7777 ، bashar ، aba ، 68Mohammad68 ، babak16 ، ستاره ، جویا ، arezoo ، tbolya ، hiv_p7 ، maryam2090 ، بهارزندگی
#22
با درود بر استاد عزیز و دوستان رهرو نور...
شب قبل خبر خودکشی خانومی رو شنیدم که در شهر اتفاق افتاده بود و اون خانم با داشتن ۲ بچه به دلیل همسر معتاد و مشکلات زندگی دست به خودکشی زده بود و این مطلب منرو به فکر برد.
همیشه رنج ها باعث یادگیری و پیشرفت نیستن بلکه در اکثر موارد منجر به فنا و نابودی میشن و این سئوال برام پیش اومد که چطور رنج میتونه تغییر و حتی یادگیری و رهایی به همراه داشته باشه.
یاد شرایط خودم افتادم من از رنج به آشنایی و یادگیری انوار الهی رسیدم اما چرا، به این جواب رسیدم که من همیشه در وجودم به خدا قلبا باور داشتم و وقتی دیدم دیگه کاری از دستم برای خودم برنمیاد زدم به در بیخیالی و گفتم خدایا دیگه همش دست خودت. یه جورایی تسلیم اون شدم و شرایط رو پذیرفتم و بعد به قول گفتنی بومب  Big Grin  اونچه باید اتفاق میافتاد افتاد و هدایت ها شروع شد و ...
الان هم همینطورم البته هنوز نه درست و حسابی، چون اولش ناراحت میشم اما بعد میسپارم به خودش، تمام و کمال.
متعالی باشید.  Heart
سال ها پرسیدم از خود کیستم
آتشم ، شوقم ، شرارم ، چیستم
دیدمش  امروز  و دانستم  کنون
او به جز من ،من به جز او نیستم
مولانا
 سپاس شده توسط Valizadeh ، aba ، محمدمسعود ، babak16 ، ستاره ، ebi7777 ، جویا ، arezoo ، farzad78 ، hiv_p7 ، maryam2090 ، بهارزندگی
#23
البته به نظرم همه رنجها و ... رو میشه به فرصت تبدیل کرد بستگی به نگرش ما و شوق پیشرفت ما داره.
اگه شوق پیشرفت داشته باشیم همه رنج ها برامون لذت میشه(در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم**سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور).
بنظرم همه چیز خنثی است این ما هستیم که انتخاب میکنیم که از اون خوب استفاده کنیم یا بد. مثال:لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان. میبینید حتی از چیز های به ظاهر منفی هم میشه استفاده مفید کرد حتی شیطان و نفس و... و این ما هستیم که انتخاب میکنیم از رنج ها غم بسازیم و خودمون رو افسرده کنیم یا از اونها به عنوان پله ای برای پیشرفت استفاده کنیم.
کیست در گوش که او میشنود آوازم؟
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟
*
یا کدام است سخن مینهد اندر دهنم؟
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم؟
 سپاس شده توسط 68Mohammad68 ، Valizadeh ، babak16 ، bashar ، aba ، ستاره ، Nidra ، ebi7777 ، Healer ، جویا ، arezoo ، hiv_p7 ، maryam2090
#24
با سلام به استاد و دوستا ن. عقیده من اینه که شاید از هزار نفر یک نفر بدون رنج به گنج میرسه ولی واقعیت اینه که بی رنج گنج میسر نمیشود . چه مادی چه معنوی. کسی که ساعت 4صبح از خواب بیدار میشه و شروع به زحمت و تلاش در جهت هدفش اداره ؛فرق داره با کسی که ساعت 11 بیدار میشه و جدیت و زحمت توی هدفش نداره. زحمت و ریاضت جزء اساس و پایه پیشرفت هست Wink
 سپاس شده توسط ریکی ، goodboy_313 ، bashar ، sito ، amirkalate ، باباجی ، arezoo ، hiv_p7 ، maryam2090
#25
(7-13-1395، 10:02 صبح)Mahacita Bahuruci نوشته است: معما: 

آیا برای پیشرفت، چه مادی چه معنوی همیشه گذر از سختی ها و تجربیات و رنجم لازم است؟ اگر بله چرا؟ اگر نه چرا؟ پس چگونه یاد میگیریم؟
با سلام به ماهاچیتای عزیز و دوستان. Heart

من با توجه به تجربه های خودم درچالشها دریافتم اینه که بله سختی و آسانی باهم و همراه هستند...باعبور و نه انکار سختیها به آسانی میرسیم...سختی در قسمت روبروئی با ماجراست...وقتی لازم است تغییر کنیم،مقاومتمان دربرابر تغییر و آنجا که ماجرا ازما عملکرد مناسب و متناسب با اشتیاقمان میطلبد سختی دندانهای تیزش را آشکار میکند...

ما رنج میبریم زیرا باید از خود همت بگذاریم...گاهی ازخود بکنیم...هرچه آسانتر تسلیم تغییر شویم رنج کمتری درپیش داریم.

سپاس
Heart
گر شش جهتت بسته شود باک مدار
کز قعر نهادت سوی جانان راه است.
"حضرت مولانا"
 سپاس شده توسط bashar ، Reza809 ، tbolya ، جویا ، ریکی ، hiv_p7 ، maryam2090
#26
(7-13-1395، 10:02 صبح)Mahacita Bahuruci نوشته است: معما: 

آیا برای پیشرفت، چه مادی چه معنوی همیشه گذر از سختی ها و تجربیات و رنجم لازم است؟ اگر بله چرا؟ اگر نه چرا؟ پس چگونه یاد میگیریم؟
سلام ودرود بر دوستان.به نظر بنده برای پیشرفت معنوی اراده و همت و انگیزه کافی و پشتکار بسیار مهم است،اینکه ما هدفمان را که همان پیشرفت معنوی ست سرسختانه دنبال کنیم و کم نیاریم.وممکن است در این راه متحمل رنج شویم و یا نشویم.یکسری از رنج ها در زندگی از اراده ما خارج است و به نظر سرنوشت برایمان اینگونه رقم زده است اینگونه رنج ها باعث پیشرفت میشود اگر نابودمان نکند! همانطور که بزرگی میگفت اگر رنجی تورا نکشد حتماً قوی ترت میکند.در رابطه با پیشرفت مادی هم نظری ندارم! قدیمها میگفتند نابرده رنج گنج میسر نمیشود ولی اکنون میبینیم که خیلی ها نابرده رنج، گنج میسر میکنند! با سپاس
 سپاس شده توسط farda123 ، خداپرست ، جویا ، hiv_p7 ، bashar ، jafar ، maryam2090
#27
ویکتور فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا می‌نویسد: «وقتی انسان پی می برد که سرنوشت او نیز رنج بردن است، ناچار است رنجش را به عنوان وظیفه ای استثنایی و یگانه بپذیرد. ناگزیر باید این حقیقت را بپذیرد که در رنج بردن نیز در جهان تک و تنهاست. هیچ‌کس نمی‌تواند او را از رنج‌هایش برهاند و یا به جای او رنج برد. تنها فرصت موجود، بستگی به نحوه‌ی برخورد او با مشکلات و تحمل مشقات دارد.» و در جایی دیگر از همین کتاب عنوان می‌کند: «آنچه اهمیت دارد این است که زندگی از ما چه می‌خواهد، نه اینکه ما از زندگی چه انتظاری داریم. ما دیگر نباید درباره معنای زیستن پرسشی می‌کردیم، بلکه باید در مورد خودمان به عنوان کسانی که مورد بازخواست زندگی قرار گرفته‌اند و هر روز و هر ساعت باید پاسخ دهند می‌اندیشیدیم.»
برداشت من این است که رنج‌ها خواه خودخواسته و خواه اجباری فرصت‌هایی برای آگاهی هستند. هر رنج اشاره به فقدانی دارد. فقدان دانایی، مهر و... و در نگاه کل‌گرا به هستی این فقدان‌ها در دل هستی و همگانی هستند. با درک رنج‌ها می‌توان چاره‌ای برای این فقدان‌ها اندیشید و به توسعه‌ی هستی یاری رساند. 
که یکی هست و هیچ نیست جز او
 سپاس شده توسط farda123 ، hiv_p7 ، bashar ، jafar ، maryam2090
#28
(9-20-1396، 12:35 عصر)golshekar نوشته است: ویکتور فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا می‌نویسد:  در جایی دیگر از همین کتاب عنوان می‌کند: «آنچه اهمیت دارد این است که زندگی از ما چه می‌خواهد، نه اینکه ما از زندگی چه انتظاری داری
درود دوست عزيز درمورد اين قسمت من نظر ديگري دارم،بنظر من اگر صد ذهني مانع انسان نشود ما قدرت اين را داريم كه كاري كنيم زندگي به ما گوش فرا بده
با سپاس
 سپاس شده توسط farda123 ، خداپرست ، bashar ، amirkalate ، jafar ، maryam2090
#29
مشکلات  سختیها صیقل دهنده یا خالصکننده انسانها هستند. وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکنیم میبینیم که او قطعه ای نقره ر روی اتش گرفته ومیگذارد کاملا داغ شودبرای پالایش نقره لازم است انرا در وسط شعله جاییکه داغتر از همه جاست نگه دارند تا همه ناخالصیهای ان سوخته و از بین رود.مشکلات در زندگی در واقع الطاف الهی هستند که به شکل نامطلوبی برایمان نمود پیدا کرده اند. زندگی بدون مشکل انسان را به اب راکدی تبدیل میکند که می ماند و می گندد. مشکلات جوهر وجود انسان را صیقل و جلا می دهد روح و ظرفیت انسان را بزرگ میکند نگاه انسان را به زندگی رفیع و عالی میسازد. ژان ژاک روسو در کتاب امیل میگوید اگر جسم زیاد در اسایش باشدروح فاسد میشود. کسی که درد و رنج را نشناسدنه لذت شفقت را میشناسد و نه طراوت ترحم را، چنین کسی قلبش را هیچ جیز متاثر نخواهد کرد و بدین سبب قابل معاشرت نخواهد شد و مانند دیوی است در میان ادمیان.
 سپاس شده توسط farda123 ، Samir58 ، jafar ، bashar ، maryam2090
#30
سلام استاد عزيزم
به نظر من پيشرفت مادى و معنوى پروسه اى هست كه اگر با ايمان و اعتقاد و اطمينان عميق راه و طى كنيم و از بازيهاى ذهنى دورى كنيم و به عبارتى ميدان ندهيم. ميتونيم خيلى راحتتر اين مسير و طى كنيم.
با داشتن تعادل ،بهتر در جهت اهداف مالى و معنوى پيش ميريم و يسرى ناملايمات آنقدر پررنگ جلوه نميكنن كه باعث رنج آنچنانى شود و مانع ما شوند.
و از طرف ديگه بهر حال هميشه در زندگى ما انسانها مسايلي هستند  كه بصورت رنج در مسير جلوه ميكنن ولي ديده گاه ما،اشتياق،و آگاهى از اينكه اينها تنها سنگريزه هايي هستند كه در مسير پيدا ميشن و بايد با آگاهي راه و هموار كرد .
هر چه بيشتر بدونيم كمتر رنج ميكشيم .تا جايى كه ميشه بايد ياد گرفت وقتى عشق و علاقه باشه هيچ رنجى نميتونه مانع باشه.و براى كسى كه عاشق كارى،راهى،هدفى و.....هيچ رنجى ،رنج ديده نميشه بلكه پلى براى عبور هست و رسيدن به هدف كه با عشق پذيرا ميشود و حتى گاها لذتبخش هم خواهد بود.اين نظر من بود.با تشكر
 سپاس شده توسط jafar ، خداپرست ، farda123 ، bashar ، zoom


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان