امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ریشه غفلت
#11
(11-27-1395، 05:09 صبح)Mahacita Bahuruci نوشته: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
بارها شده در زندگی، همه ما کارهایی را امتحان کردیم و به این نتیجه رسیدیم که برامون خوب یا حتی فوق العاده هستند و تصمیم گرفتیم همیشه انجامشون بدیم ولی پشت سر انداختیم انجام ندادیم، مثلا ورزشی رو انجام دادیم و به این نتیجه رسیدیم که بهمون حس خیلی خوبی میده و حالمون رو بهتر میکنه، یا مدیتیشنی کردیم و آرامش زیادی رو تجربه کردیم، یا رژیم غذایی خاصی رو رعایت کردیم... اما دیگه ادامش ندادیم.


به نظر شما علت سهل انگاری و بی خیال بودن نسبت به چیزهایی که برامون خوبه چیه؟

به نظر من سه تا از علل اساسی و ریشه ای اینکه کارها رو انجام نمیدیم عبارتند از:

- ترس
- شک
- عدم انگیزه
با سلام به استاد گرامی و دوستان عزیز Heart

اتفاقا امروز داشتم به این نکته می اندیشیدم که بسیار اتفاق افتاده که وقتی پرسشی را از یک معلم ، البته از نوع اصیل آن ، پرسیده ام و آن معلم یافتن پاسخ سوال را به خودم واگذاشته علیرغم اینکه بی پاسخ ماندن تلخ و سخت بوده اما بعد از مدتی درونا از آن معلم تشکر وقدردانی کرده ام...زیرا پس از آن بالاجبار در درون خود کنکاش کرده ام...

چندی پیش همین سوال را از یک راهنمای راه پرسیدم و او مرا به خودم ارجاع داد...
چندروز بعد من به سختی باخودم روبرو شدم و با یک انتخاب...زیرا دقیقا همان تله ی مکرر برای من اتفاق افتاد...من بارها و بارها در آموختن یکی از علائقم شروع کرده ام اما در میان راه موانعی عجیب و غریب ظاهر شده اند...و درنهایت من همیشه اعلام باخت کرده ام و ادامه ی کار را ترک کرده ام...

از جائی به بعد من حتی انگیزه ی خویش را چنان از دست داده ام طوریکه به خود شک کرده ام که اصلا به راستی آیا من به آن کار علاقه ی واقعی دارم ؟

پس مجبور شدم با عمق بیشتری جستجو کنم والبته این بار  یاری "نور" نیز همراهم بود...
من یافتم که گاهی سختترین کار وفاداری و پذیرش تعهد نسبت به خویش است...

در این شرایط هراس اصلی ترس از موفقیت است نه ترس از شکست...
و ترس از ملاقات پتانسیلهای درونی...زیرا دراثر تربیت محیط و اجتماع آنقدر محدودیت در ناخودآگاه ماهست...که موفقیت ناامن میشود...و درست نزدیک به موفقیت ناخودآگاه اداره ی امور را طوری به دست میگیرید که ناچار به بازگشت به شرایط امن پیشین میشویم...

از میان رفتن انگیزه فقط و فقط شبیه به یک نقاب است که میزنیم تا به خود بقبولانیم که کار اساسا لزومی ندارد...زیرا انگیزه ای نیست...

درواقع انگیزه فقط یک محصول است...

باترسهایم به طور وسیعتری روبرو شدم...طوریکه آموختن یک خط یک مفهوم ساده آنقدر سخت مینمود که 
احساس خنگی میکردم...من که درسهائی مثل معادلات دیفرانسیل محاسبات عددی و آنهمه قوانین فیزیک را به راحتی آموخته بودم...حالا دربرابر آنچه به آن عشق داشتم احساس خنگی میکردم...

واین فقط و فقط کارشکنی و تلاش نفسهای آخر ناخودآگاه من بود...همان بعد نادیده که موفقیت از نظرش ممنوع بود...وقتی پذیرفتم که راه حل فقط استقامت و پایداری و پشتکار و ادامه است...آن اژدها نیز عقب نشینی کرد...

حالا دیگر میدانم مانع یعنی اصیل تر بخواه...برایش قربانی بده...امنیت را قربانی کن...وسوسه های سر راه و حواشی غیرضروری را قربانی کن...وقت بگذار...

و ترس یعنی بیش ازآنکه گمان میکنی توانائی و پتانسیل موفق شدن را داری....
و تردید یعنی اینکه نیاز به برنامه و انضباط شخصی و پشتکار داری...و البته تعهد به خویش.

و ازمیان رفتن انگیزه یعنی اشتباهی را تکرار کرده ای پیدایش کن و دوباره آغاز کن...

سپاس ویژه از استاد گرانقدر و اصیل و دوستان عزیز.
Heart
گر شش جهتت بسته شود باک مدار
کز قعر نهادت سوی جانان راه است.
"حضرت مولانا"
 سپاس شده توسط bashar ، sito ، milad.mash ، جویا ، Mahacita Bahuruci ، Healer ، Whitechannel ، RealArt ، tbolya ، beny ، golshekar
#12
(11-30-1395، 09:09 عصر)arezoo نوشته: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(11-27-1395، 05:09 صبح)Mahacita Bahuruci نوشته: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
بارها شده در زندگی، همه ما کارهایی را امتحان کردیم و به این نتیجه رسیدیم که برامون خوب یا حتی فوق العاده هستند و تصمیم گرفتیم همیشه انجامشون بدیم ولی پشت سر انداختیم انجام ندادیم، مثلا ورزشی رو انجام دادیم و به این نتیجه رسیدیم که بهمون حس خیلی خوبی میده و حالمون رو بهتر میکنه، یا مدیتیشنی کردیم و آرامش زیادی رو تجربه کردیم، یا رژیم غذایی خاصی رو رعایت کردیم... اما دیگه ادامش ندادیم.


به نظر شما علت سهل انگاری و بی خیال بودن نسبت به چیزهایی که برامون خوبه چیه؟

به نظر من سه تا از علل اساسی و ریشه ای اینکه کارها رو انجام نمیدیم عبارتند از:

- ترس
- شک
- عدم انگیزه
با سلام به استاد گرامی و دوستان عزیز Heart

اتفاقا امروز داشتم به این نکته می اندیشیدم که بسیار اتفاق افتاده که وقتی پرسشی را از یک معلم ، البته از نوع اصیل آن ، پرسیده ام و آن معلم یافتن پاسخ سوال را به خودم واگذاشته علیرغم اینکه بی پاسخ ماندن تلخ و سخت بوده اما بعد از مدتی درونا از آن معلم تشکر وقدردانی کرده ام...زیرا پس از آن بالاجبار در درون خود کنکاش کرده ام...

چندی پیش همین سوال را از یک راهنمای راه پرسیدم و او مرا به خودم ارجاع داد...
چندروز بعد من به سختی باخودم روبرو شدم و با یک انتخاب...زیرا دقیقا همان تله ی مکرر برای من اتفاق افتاد...من بارها و بارها در آموختن یکی از علائقم شروع کرده ام اما در میان راه موانعی عجیب و غریب ظاهر شده اند...و درنهایت من همیشه اعلام باخت کرده ام و ادامه ی کار را ترک کرده ام...

از جائی به بعد من حتی انگیزه ی خویش را چنان از دست داده ام طوریکه به خود شک کرده ام که اصلا به راستی آیا من به آن کار علاقه ی واقعی دارم ؟

پس مجبور شدم با عمق بیشتری جستجو کنم والبته این بار  یاری "نور" نیز همراهم بود...
من یافتم که گاهی سختترین کار وفاداری و پذیرش تعهد نسبت به خویش است...

در این شرایط هراس اصلی ترس از موفقیت است نه ترس از شکست...
و ترس از ملاقات پتانسیلهای درونی...زیرا دراثر تربیت محیط و اجتماع آنقدر محدودیت در ناخودآگاه ماهست...که موفقیت ناامن میشود...و درست نزدیک به موفقیت ناخودآگاه اداره ی امور را طوری به دست میگیرید که ناچار به بازگشت به شرایط امن پیشین میشویم...

از میان رفتن انگیزه فقط و فقط شبیه به یک نقاب است که میزنیم تا به خود بقبولانیم که کار اساسا لزومی ندارد...زیرا انگیزه ای نیست...

درواقع انگیزه فقط یک محصول است...

باترسهایم به طور وسیعتری روبرو شدم...طوریکه آموختن یک خط یک مفهوم ساده آنقدر سخت مینمود که 
احساس خنگی میکردم...من که درسهائی مثل معادلات دیفرانسیل محاسبات عددی و آنهمه قوانین فیزیک را به راحتی آموخته بودم...حالا دربرابر آنچه به آن عشق داشتم احساس خنگی میکردم...

واین فقط و فقط کارشکنی و تلاش نفسهای آخر ناخودآگاه من بود...همان بعد نادیده که موفقیت از نظرش ممنوع بود...وقتی پذیرفتم که راه حل فقط استقامت و پایداری و پشتکار و ادامه است...آن اژدها نیز عقب نشینی کرد...

حالا دیگر میدانم مانع یعنی اصیل تر بخواه...برایش قربانی بده...امنیت را قربانی کن...وسوسه های سر راه و حواشی غیرضروری را قربانی کن...وقت بگذار...

و ترس یعنی بیش ازآنکه گمان میکنی توانائی و پتانسیل موفق شدن را داری....
و تردید یعنی اینکه نیاز به برنامه و انضباط شخصی و پشتکار داری...و البته تعهد به خویش.

و ازمیان رفتن انگیزه یعنی اشتباهی را تکرار کرده ای پیدایش کن و دوباره آغاز کن...

سپاس ویژه از استاد گرانقدر و اصیل و دوستان عزیز.
Heart
ممنون، یکی از بهترین پست هایی بود که تو این انجمن خوندم. برای من درک جدیدی از مسائلی که باهاش روبرو هستم بوجود اومد...
 سپاس شده توسط milad.mash ، arezoo ، bashar ، Mahacita Bahuruci ، Reza809 ، Healer ، amirkalate ، Whitechannel ، konda ، ریکی ، tbolya ، mina_sadat1360 ، رها66 ، golshekar
#13
سلام دوستان محترم
از دید من ریشه غفلت فقط یک چیز است
ساختار ذهنی پرورش نیافته
نتونستم واژه بهتری براش پیدا کنم و به همین دلیل طولانی شد
ذهن انسان مثل یک کتابخانه است که کتاب هایی در ابتدای سال وارد آن میشه و تا انتهای سال هم مورد استفاده قرار میگیرن
اما یک سری از کتابخانه ها بروز نیستند و برخی دیگر هر سال در حال توسعه و یا تغییر کتاب های خود هستند
برای اینکه بتوانیم در جهت درست حرکت کنیم می بایست ذهن خود را توسعه بدهیم
غفلت از عواملی است که نشان می دهد ذهن برای اهداف برنامه ریزی نشده است و اگر هم برنامه ریزی شده است می بایست در دوره های مختلف اقدام به برنامه ریزی جدید کرد
حتما براتون پیش اومده که گاهی هدفی برای خود مشخص می کنید و وقتی به آن رسیدید دچار سکون می شوید. یعنی به آن هدف رسیده اید و دیگر هدف جدیدی ندارید. این یعنی ذهن خود را فقط برای یک هدف محیا کرده اید و اینگونه ذهن دچار تنبلی و رکود می شود.
بنابراین ذهن خود را پیشرفت بدهید و خواسته ها را مشخص کنید و آنجاست که دیگر از امور خود غافل نمی شوید.
 سپاس شده توسط jafar ، bashar ، farda123 ، chakavak3 ، جویا ، dadan ، golshekar ، سنجاقک
#14
سلام و درود خدمت استاد گرامی و همه دوستان
احساس میکنم دلیل بی میلی به انجام دادن آنچه که میدونیم خیری برامون توش هست گاها تنبلی و غفلت و دلیل تراشی برای سهل انگاری در  کار و متقاعد کردن خودمونه ...
یک موضوع دیگه اینکه متاسفانه ما انسانها فکر میکنیم زمان بسیار زیادی در اختیار و عمری ابدی داریم و فرصتی بی پایان،در اینصورت انگیزه کمی برای انجام اینگونه امور داریم . نکته دیگه اینکه هر انسانی رسالتی الهی رو در زندگی داره، روح الهی درون هر شخص با هدایت ضمیر به سمت اموری که عمیقا از انجام دادنشون احساس رضایت درونی داره رسالت الهی رو یادآوری میکنه ولی تا زمانی که انسان پی به این موضوع نبره که به ندای درون گوش جان بسپره و هدایت دل رو بپذیره و این امر رو جزو اولویت هاش قرار بده، همچنان بی قید نسبت به آنچه که حسی از آرامش، انرژی و حیاتی نوین بهش می بخشه باقی میمونه و بی تعهد نسبت به طرح الهی زندگی . مورد دیگه بی هدفی ، وابستگی بیش از اندازه به امور مادی و روزمره و ترس از اینکه از حاشیه امنیت مون خارج بشیم .چرا؟ به دلیل ترس از تغییر و روبرو شدن با مشکلات، ممکنه انجام دادن کاری با عشق و انگیزه ما رو به چالشهای عمیقی بکشونه هر چند ابتدا به نظر خیلی ساده برسه.(تجربه زندگی حداقل به خودم اینطوری ثابت کرده )
به قول حافظ: که عشق آسان نمود اول،ولی افتاد مشکل ها

نور و حفاظت از آن شما
 سپاس شده توسط jafar ، جویا ، bashar ، dadan ، farda123 ، golshekar
#15
شاید بتوان به وجود چیزی که در فیزیک به لَختی (اینرسی: تمایل اجسام به حفظ حالت قبلی)  مشهور است، در جسم و روان انسان نیز قائل شد. یا با اندکی اغماض «عادت» را در این موضوع دخیل دانست. مثلا فرد کم تحرک با وجود اینکه می‌داند ورزش برایش برایش مفید است، ممکن است مدت‌ها آن‌را به تاخیر اندازد. اما یک ورزشکار حتی در روزهای شلوغ و در شرایط سخت باز هم اگر ورزش نکند انگار چیزی کم دارد و به هر طریق مقداری تحرک را در برنامه‌اش جای می‌دهد. 
در ابتدای هر مسیری برای غلبه بر عوامل اینرسی (همان ترس و شک و بی‌انگیزگی که ماهاچیتای گرامی گفتند) نیاز به صرف انرژی بیشتری است، اما به مرور کار ساده‌تر می‌شود. فکر می‌کنم در ابتدا نیاز به تذکر به خود وجود دارد. باید بارها دلایل را برای خود یادآوری کرد. اگر کتابی یا فیلمی یا گفتگویی باعث شده که به فکر ایجاد تغییر بیفتیم، خوب است آن‌را چندین بار مرور کنیم تا دوباره از آن‌ها انرژی بگیریم. و باید این امید را هم به خود داد که با غلبه به اینرسی اولیه کار ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌شود. برای خود من چیز دیگری که بسیار امیدبخش و انرژی‌دهنده است این باور است که هر تغییری در جهان از درون خودم آغاز می‌شود و هر بهبودی در من جهان را جای بهتری خواهد کرد و جهان در مسیر اصلاح با من همراه خواهد شد.
که یکی هست و هیچ نیست جز او
 سپاس شده توسط farda123 ، سنجاقک ، bashar ، جویا
#16
نکته‌ی دیگری که برای من مفید بود، کنترل حس کمالگرایی است. گاهی به واسطه‌ی بی‌نظمی در انجام تمرینات، حس می‌کنیم روال را خراب کرده‌ایم و باید یک‌بار دیگر از دوباره از ابتدا شروع کنیم و معمولا شروع دوباره را به آینده‌ای نامعلوم موکول می‌کنیم. بهتر است بپذیریم که ایجاد هر تغییری در ابتدا دشواری‌های خود را دارد و کمی و کاستی‌ها بخشی از پروسه‌ی تغییر هستند. اگر طبق برنامه پیش نرفتیم کل برنامه‌ را به هم نزنیم.
که یکی هست و هیچ نیست جز او
 سپاس شده توسط farda123 ، سنجاقک ، bashar ، جویا ، baharan


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان