امتیاز موضوع:
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تجربیات خود را به اشتراک بگذارید
سلام و درود بر دوستان و استاد محترم
در طول سالهای متمادی که به کار شفابخشی مشغول هستم،هیچ کدام از تجربیاتم در حال درمان با هم مشابه نبوده و به لطف الهی هر بار یک تجربه فوق العاده ارزشمند و کارآ داشته ام که به چشم درسهایی بسیار قدرتمند در امر شفا به آنها نگریسته ام.
اما یکی از شیرین ترین و زیباترین در عین حال سخت ترین لحظاتی که تجربه کردم این بود که چندی پیش سفری یک روزه به شهر اصفهان داشتم.حوالی غروب در میدان نقش جهان و در بازار مشغول گشت و گذار بودیم که کودکی حدود 2ساله را دیدم که به شدت ترسیده و گوشه ای کنار دیوار ایستاده بود.ناخودآگاه توجهم به او جلب شد و دیدم  بغض کرده و به دنبال کسی می گردد گویی مادرش را گم کرده بود.
به دنبالش رفتم و خلاصه چه دردسرتان بدهم که کودک مدام گریه میکرد و اصلا آرام نمی شد. به پلیس اطلاع دادیم و مدت زیادی منتظر شدیم اما از مادر هیچ خبری نبود. نا آرامی کودک به شدت بالا گرفته بود و همه ما گیج شده بودیم. یک لحظه انگار کسی در گوشم زمزمه کرد « بهش ریکی بده» . بلافاصله شروع کردم و به صورت ذهنی سمبلها را فعال کردم و دستم را روی چاکرای قلب پشتی او گذاشتم، خیلی جالب بود که هم انرژی قوی ریکی را حس میکردم و هم چرخش انرژی به شکل اینفینیتی به شدت در وجودم جاری بود و هم زمان ذهنی به مادر کودک  پیغام ارسال میکردم که برای پیدا کردن کودکش سریع تر بیاید.
این فرآیند هنوز پنج دقیقه طول نکشیده بود که یکباره دیدم مادر جلو رویم سراسیمه ایستاده و کودکش را در آغوش کشید. حتی نفهمیدم از کجا آمد.فقط دیدم گریان پیش رویم ایستاده. و بعد از کمی آرام شدن تشکر کرد و با مهرداد کوچولو رفت. خوشحالی وصف ناپذیری در تمام وجودم می چرخید و در قلبم خدا وند مهربان را هزاران بار شکر کردم.
 سپاس شده توسط sito ، sama modabber ، bashar ، Reza809 ، Mahacita Bahuruci ، Solmazazimzadeh ، جویا ، amirkalate ، mahtabyalda ، negar ، مریم ، saeed871 ، همسفر ، fire ، فاطمه ، maryam2090 ، Melica ، hadighasemian ، behzad
سلام....
چند روز قبل در حال رفتن به محل کارم بودم که دیدم یه گنجشک نشسته وسط جاده...رفتم برش داشتم و اصلا هیچ عکس العملی نشون نداد...روز جمعه بود و کلینیکهای دامپزشکی هم بسته بود ...روی بدنش هم هیچ نشانه ای از زخم و شکستگی هم نبود...آوردمش خونه و گداشتمش توی یه سبد و براش آب و غذا گذاشتم ...کل روز سرشو گذاشته بود روی بالهاش و خوابید ...شب رفتم که بهش سربزنم از سبد درش آوردم و بهش ریکی دادم ....دوباره که گذاشتمش تو سبد ، داخل سبد شروع کرد به پرواز کردن ... SmileSmileSmileSmile ‌...فردا صبح هم بردم همونجایی که آورده بودمش .در سبد رو باز کردم و آوردمش بیرون ...در حد چندثانیه دورو اطرافش و نگاه کرد وپرواز کرد و رفت... ShyShyShyHeartHeartHeart
ا
.....................................................................................................................................................................................................
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من / وین حل معما نه تو خوانی و نه من 
هست از پس پرده گفتگوی من و تو / این پرده برافتد نه تو مانی و نه من 
 سپاس شده توسط bashar ، farzad78 ، sito ، sama modabber ، saeed871 ، همسفر ، جویا ، amirkalate ، mina_sadat1360 ، Orkideh ، fire ، فاطمه ، maryam2090 ، مریم ، Whitechannel ، خورشدوماه ، behzad
با سلام خدمت همه عزيزان و استاد ماهاچيتا بزرگوار
تجربه اي قشنگي دارم در مورد درمان با ريكي كه خدمتتون ميگم٠
من مقداري گلدون دارم كه هرروز بهشون ميرسم و توجه دارم يك روز ديدم اينا انگار سوختن و انكار مورد حرارت قرار كرفتن بشدت خراب و سوخته بودن ٠از اين جريان خيلي ناراحت شدم ولي نااميد نشدم و با اينكه فكر نميكردم دوباره زنده بشن انرژي دادن و شروع كردم و بهشون حسابي محبت و توجه هم داشتم٠روز اول هيچ تاثيري نديدم و درمان و ادامه دادم فردا عصرش ديدم دوباره زنده و شاداب شدن٠خيلي خوشحال شدم و يكي از بهترين تجربياتم بود كه خواستم عنوان كنم٠در نور الهي باشيد٠با سپاس
 سپاس شده توسط amirkalate ، فاطمه ، bashar ، جویا ، saeed871 ، Reza809 ، shahbalout ، مریم ، Whitechannel ، behzad
با سلام 
من تجربيات خوبي هنگام همسويي داشتم كه قسمتي را اينجا ذكر ميكنم.
در حين يكي از همسويي خودم و در معبد حس ميكردم  كه جلو مجسمه بودا زانو زده بودم و ايشون به من لبخند ميزدن.
در يه همسويي ديگه از اول با حضرت مسيح در ارتباط بودم و در كليسا بودم و مسح مصلوب شده رو ميديدم.و بعد حضرت مسيح با چوبي رو شونه من زدن و منو متبرك كردن و گفتن تموم شد. وقتي چشم باز كردم متوجه شدم بيست دقيقه در اون حالت بودم ولي متوجه گذر زمان نشده بودم.از تمام جزييات حضور ذهن كامل ندارم ولي اين ٢صحنه قشنك هيچوقت از يادم نميره بودن در اون معبد زيبا با اينكه هيچوقت معبدي نديدم و يا بودن در كليسا و متبرك شدن توسط حضرت مسيح .خيلي برام جالب و تاثير برانگيز بود و به عنوان تجربه اي زيبا خواستم عنوان كنم٠غرق نور و رحت الهي باشين٠
 سپاس شده توسط saeed871 ، bashar ، جویا ، amirkalate ، مریم ، zohrearian ، jafar ، behzad
به نام خدا
سلام
قبل اینکه با ریکی آشنا بشم فردی کاملا احساساتی بودم که تو برخورد با مسائل زندگی روحیم رو زود می باختم و همیشه حس میکردم که یه قسمت از وجودم گمشده اما حالا با جریان یافتن ریکی تو زندگیم توکنترل احساساتم موفق تر عمل میکنم و اون حس گمشدگی برطرف شده .
در مورد دردهای جسمانی هم تو مواردی که حتی خوردن دارو هم جوابگو نبوده(برای خودو خانوادم و دوستانم) ، جاری کردن ریکی و انرژی درد و ناراحتی رو کاملا از بین برده.
با تشکر از لطف بی پایان خداو فرشتگان و کمک های ماهاچیتای عزیز
 سپاس شده توسط جویا ، bashar ، farda123 ، jafar ، mina_sadat1360 ، Reza809 ، maryam2090 ، behzad
با درورد و سلام به همه دوستان و استاد محترم
من علاوه بر تجربیات درمانی که همه دوستان دارند یک سری تجربیات غیر درمانی مانند اصلاح و بهبود عملکرد تجهیزات دارم که مایلم با دوستان در میان بگذارم .
یکی از این تجربیات در زمستان گذشته بود که گرمکن شیشه عقب سرویسی که بدنبال من می آمد با وجود اینکه ماشین صفر کیلومتر بود کار نمی کرد من شروع کردم به ریکی دادن به دکمه گرمکن و پس از چند دقیقه دکمه را روشن کردم و گرمکن شروع به از بین بردن بخار شیشه کرد .
مسئله جالب این بود که بعد از این واقعه و برحسب اتفاق که راننده جعبه فیوز را باز کرده بود متوجه شده بود که دلیل کار نکردن گرمکن ،خارج شدن فیوز مربوطه از جایش بوده و علیرغم این اشکال اساسی نیروی ریکی گرمکن را بکار انداخته بود.
 سپاس شده توسط jafar ، Samir58 ، zohrearian ، amirkalate ، farda123 ، جویا ، farzad78 ، bashar ، Reza809 ، mina_sadat1360 ، dadan ، mkmk ، maryam2090 ، Ma76 ، Melica ، behzad
سلام دوستان 
بچه همسایه ما هویچ خورده بود وبعدهویچه رفته بودتوی لوله هوا
کمی مونده بود خفه بشه اول مادرش داد زد گفت تموم کرد ونفس نمیکشه بعد بردن بیمارستان کمی اکسیژن ویه کارای براش کردند واعزامش کردند یه شهر بزرکتر که عملش کنن چون وضعش خیلی وخیم بود 
من تا گفتن میخان عملش کنن با ارامش نشستم اولش با هواوپونوپونوپاکسازی کردم بعد براش با عشق انرژی فرستادم 
بعداز عمل که رفتم عیادتش مادر همش میگفت دکترای بیمارستان همه گفتن بخدا معجزه شد خدا دوستتون داشته که هویچ به این بزرگی در لوله هواش خفش نکرده 
مادرش نمی دونست من انرزی واش فرستادم 
ولی من باشنیدن حرفهای مادر تمام بدنم غرق در عشق اللهی میشد وخدا را شکر میکردم
 سپاس شده توسط Melica ، farda123 ، behzad ، bashar ، 6 ساعت قبل">jafar
خاهرم خیاطه وخیلی خسته میشه وکمی استرس مشتریهاشو داره 
بعصی روزها میکه اصلا نمی تونم برام خیاطی کنم یا کارهای خونمو انجام بدم 
تا انرژی واسش میفرستم میگه بخدا تا ساعت یک شب با سر حالی کار میکنم خدارا شکر
 سپاس شده توسط Melica ، Samir58 ، farda123 ، behzad ، bashar ، 6 ساعت قبل">jafar
سلام به دوستان عزیز واستادان خوبم... خدمتون عرض شود بنده تجربه جالبی دارم البته  شاید واسه شما هم اینجوری باشه که اگه لطف کنید بفرمایید ایا واسه شما هم همچین تجربه ایی رخ داده یانه.هروقت من شروع به تمرکز ویا تمرین میکنم روی اطرافیانم بعضا زیاد بعضیام کم وبعضیام هیچ تاثیری نداره عرض شود موقع تمرین وتمرکز بخصوص روی فرد خاصی که همیشه هم اتاقی منه واصن اهل این تمرکز وانرژی نیست فوقالعاده تاثیر میزارم واین بکرات  وبدونه استثنا هربار که من تمرکز میکنم بشددت اون دچار سرسنگینی وگاها سر درد میشود البته هرچه به من نزدیکتر باشد این تاثیر بیشتر است ن تنها این فرد بلکه افراد دیگری هم کم وبیش همین تاثیر رو میپذیرن در صورت تمرکز وبودن انها در اتاقی که من تمرکز میکنم جالبه گاها بدونه اینکه ایشان اصن خبر داشته باشن من تمرکز کردم.مثلا همینجوری که نشسته ایم من بدونه هیچ حرکتی شروع به تمرکز میکنم روی این فرد هم اتاقیم تاثیر میزاره دچار سر سنگینی وسردرد وگاهیم حالت گیجی دارن بعضی وقتا حتا ایشان در خوابن ومن در همون اتاق تمرکز کنم همین حالت به ایشان دست میدهد اینو گفتم که فک نکنید تلقین میکنن ویا میدونن من تمرکز کردم. وخیلی جالبه بدونید مواقعی که من تمرکز کردم اگه حالت شادی داشته باشم ویا از چیزی عصبانی باشم ویا نارحت باشم همین حس ب ایشان منتقل میشود. ومیفهمد که من نارحتم یا عصبیم یا خوشحال البته بدونه عکس العملی که حاکی از بیان احساسات من باشد واقعا خیلی واسم جالب بود این تجربه خواستم ببینم دوستان عزیزم هم این نوع تجربه را داشتن یانه؟هر چه ب بنده نزدیک تر باشن بیشتر تاثیر میگیرن در حالت کار با انرژی وتمرکز . با سپاس از همه استادان ودوستان عزیزم. Heart ‌  15
 سپاس شده توسط خداپرست ، bashar ، 6 ساعت قبل">jafar
(9-21-1396، 02:39 صبح)Alan نوشته: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام دوستان 
بچه همسایه ما هویچ خورده بود وبعدهویچه رفته بودتوی لوله هوا
کمی مونده بود خفه بشه اول مادرش داد زد گفت تموم کرد ونفس نمیکشه بعد بردن بیمارستان کمی اکسیژن ویه کارای براش کردند واعزامش کردند یه شهر بزرکتر که عملش کنن چون وضعش خیلی وخیم بود 
من تا گفتن میخان عملش کنن با ارامش نشستم اولش با هواوپونوپونوپاکسازی کردم بعد براش با عشق انرژی فرستادم 
بعداز عمل که رفتم عیادتش مادر همش میگفت دکترای بیمارستان همه گفتن بخدا معجزه شد خدا دوستتون داشته که هویچ به این بزرگی در لوله هواش خفش نکرده 
مادرش نمی دونست من انرزی واش فرستادم 
ولی من باشنیدن حرفهای مادر تمام بدنم غرق در عشق اللهی میشد وخدا را شکر میکردم

با سلام
Alan جان، ممنون از اینکه تجربیاتتون رو به اشتراک میگذارید. فقط دوست عزیز، همونطور که میدونیم در مورد هواُپونوپونو نیاز به اجازه گرفتن نیست و می تونیم پاکسازی رو برای همه کس و همه چیز انجام بدیم اما درمورد ارسال کردن ریکی، همیشه باید از خودِ شخص، و اگر کودک است از پدر و مادرش اجازهء ارسال انرژی رو بگیریم. برای اطلاعات بیشتر، پیشنهاد میکنم مبحث اجازه گرفتن در تاپیک "درس هایی از لایتورک" و همچنین لینک زیر رو مطالعه بفرمایید.
با تشکر

کد:
http://www.jyoti-marga.in/forum/thread-1714.html
تو کنارم هستی ای حضور تابناک و من آسوده ام، آرامم و خاموش


 سپاس شده توسط Samir58 ، farda123 ، bashar ، جویا ، Ma76 ، hiv_p7 ، farzad78 ، دیروز، 03:08 صبح">behzad ، 6 ساعت قبل">jafar


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان