امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چشمان بسته و دنیا تاریک و روشن پیش رو
#1
درووود بر عزیزان

مدتی است که حس یا درک و یا شاید واژه ای ناملموس بنده رو شدیدا توو فکر فرو برده و هرچه داخل سایت دنبال سرنخی میگردم،متاسفانه در مورد آن چیزی پیدا نمیکنم.
علت نیافتن،شاید در بدیهی بودن این امر برای شما دوستان باشه. حال آنکه این موضوع اصلا برای من بدیهی و جا افتاده نیست.

اینکه خیلی از دوستان میگند توو حالت مدیتشین یا مراقبه، انواری رو همراه با تشخیص رنگ اونها میبینند، یا اشکال و موجوداتی رو به وضوح یا مبهم میبینند.

این مسئله برای بنده نامأنوس نیست. چرا که در قدیم (تقریبا از 12 سالگی تا 17 سالگی) صحنه هایی رو میدیدم که شدیدا برام آشنا بودند (انگار که قبلا این صحنه ها و پیش آمد هاشون رو قبلا مرور کرده بودم) و یا احتمالاتی از چند دقیقه ی آینده( فقط چند دقیقه جلو تر از زمان حال ) ناخودآگاه به ذهنم خطور میکرد که همیشه و همیشه درست بودند و به وقوع می پیوست. چشمانم رو که می بستم درک دیگری از دنیای تاریک مقابل چشمانم داشتم، با علائم و اشکال و شاید گاها رنگ های گوناگون ( طبق خاطرات محدودی که در ذهنم بجا مانده).

متاسفانه از ترس اینکه خانواده یا اطرافیان بنده رو اینطور خطاب نکنند که  که تَوَهُم زدم یا من رو مسخره کنند، با کسی  این وقایع رو مطرح نکردم تا اینکه به شخص عالمی از دوستانم مراجعه کردم و تمام مسائل رو برای ایشون شرح دادم.( به امید اینکه ایشون بنده رو درک کنند و من رو مُتوهِم خطاب نکنند).
ایشون بنده رو با راهکار های مختلفی راهنمایی کردند و ازم خواستند که روی این مسئله تمرکز کنم.اما بجهت درگیری با مسائل درسی و اینکه علم و شناختی از اون حالاتم نداشتم،بدون داشتن انگیزه ای،  تمامش رو رها کردم.

زمان گذشت اما آشنا بودن صحنه هایی که در آینده برای من کاملا آشنا بودند، یا پیشگویی  از اتفاقات چند دقیقه ی آینده که کاملا ناخود آگاه به ذهنم خطور میکرد، دائما تکرار میشد و همراهم بود و من به علت جهل و نداشتن علم و اطلاعات کافی، تمام این مسائل رو خیلی عادی تماشا میکردم و نسب بهشون بی اهمیت بودم. تا اینکه بعد از سن 17 سالگی ، تماما از بین رفت و اثری نماند.


تمام این ها رو عرض کردم که حال ازتون بخوام بنده رو راهنمایی کنید.  چرا که من تقریبا 5 سال  هست که هیچ درکی از دنیای درون و صحنه هایی که دوستان عزیزم ،در همین سایت  هنگام مراقبه میبینند و درک میکنند ، ندارم و برای من فراموش شده هست و من با بستن چشم هام فقط  و فقط سیاهیه محض میبینم و لاغیر.
و زمانهایی هم که گاها به خودم فشار میارم تا درکی از این دنیا سیاه داشته باشم، عمدتا با سر درد مواجه میشم.(که شاید به علت فشار آوردن ناخودآگاه به عضلات صورتم باشد و یا...)

امیدوارم که منظورم رو رسانده باشم.

پاینده و شاداب باشید
فرزام
 سپاس شده توسط jafar ، bashar ، dadan ، sito ، Reza809 ، maryam2090 ، RealArt
#2
با سلام 

فرزام جان همونطور که خودتون هم به این مطلب اشاره فرمودید دیدن انوار و تشخیص رنگها و ... رو با ترس از قضاوت شدن ِ دیگران ، به مرور در وجودتون سرکوب کردید. راه ِ مناسب این بود که در عین حال که  از داشته هاتون با دیگران حرفی به میان نمی اوردید ( مگر با افرادی که محرم ِ پیغام ِ سروش بودند) ، از داشته های ذاتی و هدایای الهیتون سپاسگزاری می کردید و قدر ِ داشته هاتون و سزاواری بر داشتنشون رو جشن می گرفتید.
در حقیقت ممکنه یه جورایی با نپذیرفتن ِ سزاواری ِ خود بر این توانایی ، عدم ِ وجودش رو بر خودتون به طرزی ناخودآگاه تحمیل کرده باشید. 

همونطور که اشاره شد به مرور به وجودتون تعلیم ِ نفی ِ رشد و پیشرفت به سمت ِ روشن بین شدن رو دادید ، حالا به همون شکل ولی با جهتی معکوس، می تونید دوباره ایمن بودن ِ اینکه رشد معنوی و روشن بینی ایمنه؛ از قضاوت کردن خودتون یا قضاوت شدن توسط افراد دست برمیدارید؛ شاکر ِ توانایی ها و دریافت ِ هدایای الهی هستید ؛ متفاوت بودن با دیگران اشکالی نداره و حتی امن و ایمنه ؛ از تجاربی که شما رو به موهبتهای الهی آشنا کرده سپاسگزارید؛ دنیای نور و عشق الهی رو درک کردن براتون امنه و شیرین؛ در مسیر ِ رشد روحیتون همیشه محافظت ِ خداوند و نیروهای معنوی با شماست؛ و ...   مسیر ِ برگردوندن ِ موهبت ِ خدادادیتون رو دوباره باعث بشید. (حداقل روزی ده تا بیست دقیقه با جملاتی مثبت و مشابه به شکرگزاری بپردازید)

این یکی از درسهای زندگی شما بوده که یاد بگیرید از موهبتهای هدیه داده شده و خدادادیتون باید چگونه بهره ببرید و شاکرشون باشید و احتمالا درس ِ دیگرتون این هست که یاد بگیرید بدون ِ افسوس خوردن بر گذشته و داشته های قبلی تون، چگونه با قدرت ِ درونی و تکیه بر نور و عشق الهی  باری دیگه خودتون رو به قدرت ِ حق وصل کنین و توانایی های ماورایی رو در خودتون زنده کنید. 

این رو به خاطر داشته باشید که حتی ممکنه اون تجربه ای رو که داشتید صلاح باشه که به شما رجوع داده نشه ولی این رو حتم بدونید که در اینصورت قراره تجربیاتی پرمفهوم تر و زیباتر به سراغتون بیاد و جای ِ تجربیات ِ قبل رو پر کنه. 
منظور و هدف ِ وجود ِ این دستاوردها در زندگیمون اصل نیست که بخواییم به هر مورد ِ شبیه به این هدیه بچسبیم، و برای از دست دادنشون زانوی غم یا افسوس بغل بگیریم ؛ بلکه هدف از برخورد با تک تک این موهبتهای الهی اینه که بفهمیم موجودی قدرتمندیم که با حقایقی ماورای مسائل فیزیکی و منطقی ِ روزگاری عادی مواجهیم . داشتن ِ این ودیعه ها در وجودمون فقط می خوان ما رو با قابلیت و پتانسیل ِ پیشرفت در مسیر نورانیمون آشنا کنن تا به این مطلب ِ نهایی فائق بشیم که ما از روح خدایی هستیم که ما رو به اشرف مخلوقات بودن برگزیده و بهمون قدرت ِ خلق ِ تمامی برکات ِ خود رو ارزانی داشته و ما رو سزاوار بر نیکی ها شناخته. 

خیر پیش و در پناه حق محفوظ
جویا
 سپاس شده توسط السا ، jafar ، bashar ، dadan ، Farzam.s ، سنجاقک ، خداپرست ، Reza809 ، maryam2090
#3
سلام دوست عزیز
این تصویر هایی که شمامیگید احتمالا مربوط به ضمیر ناخود آگاه ونیمه تاریک وجودتون بوده ودیدن این چیزهاتوی افراد مختلف به یه شکل نیست مثلا من خودم تومراقبه هام هیچ وقت این چیزارونمی بینم درعوض برخی ازمواقعی که خیلی خوابم میادوامواج آلفای مغزیم زیاده یه تصاویر خاصی میبینم.اگه اشتباه نکنم توی کتاب نیمه تاریک درموردش یه چیزایی نوشته که اگه بخونیدش بهتون کمک میکنه.
 سپاس شده توسط Farzam.s ، jafar ، sito ، bashar ، maryam2090


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان