امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشکل تکرار شونده
#1
سلام دوستان راستش من یه مشکل بزرگ دارم که واقعا درمانده ام کرده
من توسط دیگران تحقیر میشم و مورد تمسخر قرار میگیرم و هیچ کس حاظر نیست کنارم باشه علی رغم اینکه چهره زیبایی هم دارم و در زندگی موفقم
راستش این موضوع در هرجایی و با هر کسی واسم اتفاق میفته و از کودکی هم این طور بودم
و این رو هم بگم من تو بچگیم زیاد از جانب پدرم تحقیر میشدم و الان هم از خودم و اون متنفرم
واسه رفع این مشکل باید چی کار کنم؟
چند ساله با ریکی کار کردم و هیچ نتیجه ای نگرفتم
خواهش میکنم کمکم کنید؟
ایا استفاده از سیستم های کوسو و سکا ایسی تاثیر داره؟
 سپاس شده توسط farda123 ، جویا ، bashar ، RealArt ، abbasss ، السا
#2
(2-24-1397، 05:23 عصر)mehdimll نوشته: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سلام دوستان راستش من یه مشکل بزرگ دارم که واقعا درمانده ام کرده
من توسط دیگران تحقیر میشم و مورد تمسخر قرار میگیرم و هیچ کس حاظر نیست کنارم باشه علی رغم اینکه چهره زیبایی هم دارم و در زندگی موفقم
راستش این موضوع در هرجایی و با هر کسی واسم اتفاق میفته و از کودکی هم این طور بودم
و این رو هم بگم من تو بچگیم زیاد از جانب پدرم تحقیر میشدم و الان هم از خودم و اون متنفرم
واسه رفع این مشکل باید چی کار کنم؟
چند ساله با ریکی کار کردم و هیچ نتیجه ای نگرفتم
خواهش میکنم کمکم کنید؟
ایا استفاده از سیستم های کوسو و سکا ایسی تاثیر داره؟
سلام مهدی جان
مشکل شما فقط به وسیله ی خودت قابل حله. به واسطه اتفاقهایی که در زندگیتان افتاده شما اعتماد به نفس لازم رو از دست دادین. خارج شدن از این شرایط آسون نیست اما چند راهکار خیلی کمک کننده است:
اول بخشیدن خودتون بخاطر همه چی و همه اتفاقها
دوم بخشیدن پدر و همگان
باور به اینکه کسی خصومت شخصی نداره با شما و این نوع رفتار شماست که به دیگران اجازه تعرض از حدود رو میده و شما با رفتاراتون القا میکنین آدم ضعیفی هستین.
سعی کنین اهداف کوچک انتخاب کنین و با موفقیت و قدرت بهش برسین و همه جا جار بزنید
هرظور که هستین خودتون رو بپذیرید و همانگونه به دیگران نشان دهید
اصلا دیگران به موضوعی بخندند چه اتفاقس رخ میده؟ حساسیت باعث بیشتر شدن این مشکل میشه
شما قویترین و بهترینین. جوری رفتار کنین صحبت کنین حرف بزنید تا همه اینو حس کنن
موفق باشید
 سپاس شده توسط mehdimll ، farda123 ، جویا ، bashar ، سنجاقک ، RealArt ، baharan ، abbasss
#3
با سلام
مهدی جان، به نظر من به خوبی میتونید از ای اف تی کمک بگیرید و انشاالله برای شما هم مثل من و خیلی های دیگه نتیجه بخش خواهد بود.
لطفا به پست ها و در واقع موضوعات ارسالی جویای عزیز مراجعه کنید و ای اف تی که مرتبط با مشکلتون هست رو انتخاب کنید و سعی کنید برای مدتی مثلا حداقل2-3 ماه بطور پیوسته ، هر روز انجامش بدید. اینکه میگم 3 ماه بر این اساس هست که مشکلتون ریشه در کودکیتون داره و تا جایی که من از آموزش های جویای عزیز، کتابها و تجربهء استفاده از این روش متوجه شدم، نیاز هست که زمان بیشتری رو برای رفع ریشه ای مشکلتون صرف کنید. به کمک ای اف تی، مشکلتون و دلایل و الگوهای ایجاد کنندش از لایه های عمیق وجودتون بیرون کشیده میشه و الگوهای جدید و مثبت جایگزینشون میشه و...
خوشبختانه در ای اف تی های فوق العاده عالی و کاربردی ای که به لطف جویای عزیز تهیه و در سایت قرار داده شدند، موضوع مورد نظر شما یا حداقل چیزی بسیار مشابه با اون موجود هست. بهتون پیشنهاد می کنم که حتی اگه این روش براتون نا آشناست یا هنوز باورش ندارید و... اما در هر حال امتحانش کنید! چون ذهن من و شما، خیلی وقتا میخواد برای راحتی خودش، راه حل ها رو نفی کنه! مخصوصا راه حل هایی که عقل کل بودنِ خودش رو یه جورایی به چالش میکشن! من در ابتدا تصوری از اینکه این روش چی هست یا چقدر میتونه موثر باشه نداشتم، با این حال شروع کردم! روز های اول شاید برام سخت بود قبول و انجامش! اما اعتماد و اراده کردم و برای مشکلی بسیار اساسی که ریشه در کودکیم داشت، ای اف تی رو به مدت 3 ماه، هر روز انجام دادم. روشی که در ابتدا خیلی نامانوس بود، جوری بعد از 7-8 روز بهم حس درونی خوبی میداد که دیگه هر روز با اشتیاق میرفتم سراغ انجام ای اف تی و با تشکر مجدد از جویای عزیز باید بگم که نتیجه معجزه وار بود! انشاالله شما هم حتما میتونید، البته اگر با پشتکار و بدون توجه به بهونه گیری ها و از زیر کار در رفتن های ذهنتون، مصمم و سفت و سخت تا آخرش پیش برید.
با آرزوی موفقیت
تو کنارم هستی ای حضور تابناک و من آسوده ام، آرامم و خاموش


 سپاس شده توسط zoom ، mehdimll ، farda123 ، انوشه ، arman23 ، جویا ، bashar ، یکتا ، RealArt ، baharan ، abbasss ، رزم آور نور
#4
با سلام و تشکر از سنجاقک بخاطر راهنماییشون
ای اف تی یک روش فوق العاده مفید هست و نتایج عالی می تونه داشته باشه ولی به نظر من و براساس تجاربم  زمان می خواد و باید صبور بود.من برای حل یکی از مشکلاتم از ای اف تی استفاده کردم و نتیجه ی خوبی هم داشت بطوریکی مشکلم حل شد .به دوستانم هم توصیه می کنم از این روش استفاده کنن.عدم حصول نتیجه هم دلیل بر این نمیشه که دلسر  بشی و رهاش کنی شاید لازم باشه در ذهنت علتش رو جستجو کنی و دنباله ی دیگری رو انتخاب کنی برای حل مشکل مورد نظر.
 سپاس شده توسط chakavak3 ، سنجاقک ، انوشه ، arman23 ، جویا ، bashar ، mehdimll ، RealArt ، abbasss ، السا
#5
با سلام.بنده هم ميخواستم بگم اي اف تي كه دوستان گفتن.ولي به همراه اي اف تي ممكنه بخواين از روش هاي ديگه هم استفاده كنين.

در ريكي اوسويي، از سمبل سي هي كي هم ميتونيد استفاده كنيد چراكه اين سمبل مرتبط هست با مشكلات احساسي.براي حل اين موضوع، سمبل و انرژي اون رو جاري كنين، همچنين براي ارتباط با خاطرات كودكي و شفاي اون ها از هون شا ز شو نن هم ميتونين استفاده كنين.طبيعتا اين روش ها مداومت ميخوان.

پيشنهادم اينه كه در صورت امكان روشي از استاد گابريلسن كه روي بخشش كار ميكنه هم رو استفاده كنيد،منظورم همون توانبخشي پرتو طلايي هست.اگر به اون دسترسي نداريد از ساير روش هايي كه روي بخشش خودتون و سايرين كار عمل ميكنه، كار كنيد.

پيشنهاد ديگه م پاكسازي مداوم با هواوپونوپونو هست.
و در آخر اينكه حتما هر روشي رو انجام ميدين مداومت در اون خيلي مهمه.

با تشكر و به اميد آن روزي كه همه موجودات از رنج رها شوند.
 سپاس شده توسط جویا ، bashar ، mehdimll ، انوشه ، سنجاقک ، RealArt ، zoom ، baharan ، abbasss
#6
با سلام 
پیشنهاد دوستان بسیار عالی بود مهدی جان ، من فقط خواستم مسئله رو یه کم موشکافی کنم چون هیچ فردی با هیچ انرژی و جمبل جادویی نمی تونه اوضاعی اینچنینی رو یکهو تغییر بده مگر اینکه مشکلش رو همونطور که دانیال جان گفتن، با خوشرویی ببینه و بپذیره . اول بحث ِ پذیرش ِ اینکه خصیصه هایی در شما داره داد می زنه که دیگران بتونن روش انگشت بزارن و بهتون انگهای مختلف رو با روداری بچسبونن!
شاید این موشکافی بتونه  شما رو زودتر به هدفتون برسونه گواینکه اگه همونطور که سنجاقک عزیز گفتن، در امر ای اف تی و همونجور که دوستان دیگه بهش اضافه کردن ، در یک یا چند امر ِ تغییر ِ الگوی ذهنی پافشاری و مداومت داشته باشید ، درک ِ این درس از زندگیتون براتون ملموستر میشه و متعاقبا راحت تر ازش رها می شید.

مهدی جان شما خودتون به این نکته ی تحقیر شدن اشاره فرمودید که در کودکی ( که ضمیرناخودآگاه ِ ما کد گزاری و برنامه ریزی می شه ) توسط ِ الگو گیرندگان ِ پایه ای ِ زندگیتون ( که خانواده ی درجه ی یک ، اونرو اغلب تشکیل میدن ) با کلمه ی تحقیر و مفهوم ِ تحقیر شدن و وادادن ِ خود ، برای در تحقیر ماندن، سیستم و ضمیرناخودآگاه شما شکل گرفته شده. 
بی شک بر اساس ِ این برنامه ریزی و قبول ِ اون توسط ِ برنامه ریزی های خودکار ِ ذهنیتون، برای اینکه حکم ِ تحقیر شدن در زندگی شما به شکل ِ یک حکم و قاعده ی بازی ِ زندگیتون دراومده و تجسم پیدا کرده، با این خصوصیته که هویتت ِ ذهنیت ِ شما متبلور شده ، و تنها با گفتن ِ اینکه " من تصمیم دارم از این خصلت جدا شم" کار  حل نمی شه. بلکه نیاز به صبوری و تغییری اساسی در این زمینه هست ؛ نیاز به  همت گذاردن داره که بتونین به طرزی اصولی و ریشه ای مشکلتون رو بازبینی و رفع کنین. 

من یه فردی رو می شناختم که همیشه از این عاصی بود که چرا دوستی نداره و همواره خیلی پذیرای ِ این بود که برنامه های دورهمی با دیگران بریزه و حتی اونا رو به خونه اش دعوت کنه، دیگران رو برای نهار یا شام به خرج ِ خودش بیرون ببره اما همچنان دوستی نداشت و ....
من از اینهمه انرژی ای که او می خواست صرف کنه تا دیگران رو با محبت به سمت ِ خودش جذب کنه واقعا انگشت به دهان مانده بودم که : این چه حکمتی یه که فردی اینقدر بخواد دست و دلبازانه دیگران رو دعوت به جذب ِ دوستیش کنه ولی اینقدر در این عمل ناموفق باشه؟
بعد از چند ماه دوباره او رو در مهمانی ای دیدم و کمی بر روی او و عملکردش ،ناخودآگاه ،دقت ِ بیشتری کردم ( من عموما سعی می کنم در هیچ مورد دیگران رو زیر ِ ذره بین نبرم چون ایمان دارم اگر در جایی این فعل از کسی سر بزنه قطعا جهان انعکاس ِ این مورد رو به خود ِ فرد برمیگردونه و زیر ِ ذره بینهایی میبرتش! اما حس ِ کمک به این فرد برای من انگیزه ای رو بوجود آورد که باعث شه بر اساس ِ راهنما بودنم تمایل داشته باشم توجهم رو بر روی رفتار های ایشون کمی عمیق تر کنم  شاید در صورتی که اجازه ی کمک به بهبود اوضاع رو بهم بده، بتونم راهکارهایی اساسی خدمتشون ارائه بدم )
همونطور که خدمتتون گفتم با دقت در برخوردی که بوجود اومده بود، بیشتر بر روی ابراز ِ جذب ِ ایشون برای دوستی با افراد ، دقت کردم که چند خصیصه ی ایشون به طرزی بارزی در همون چند ساعت مهمونی جلب توجهم رو کرد :
در ابتدا دیدم در زمانی که دو سه نفر داشتن با هم صحبت می کردن ، ایشون بدون توجه به اینکه دارن به قول ِ معروف بی دعوت وارد ِ صحبت ِ دیگران می شن ، شروع به ابراز ِ نظزاتی کردن که واقعا از خانومی در سن چهل سال بعید به نظر میاومد و نشان از عدم ِ پختگی ِ حرفهای ایشون رو داشت! ، یکی از افرادی که با دیگران در حال ِ صحبت بود و خیلی به دامنه ی بحثی که در حال ِ ادامه اش بودن تعصب نشون میداد چراکه ایشون هم جزو افرادی به نظر می اومدن که خیلی به حرفهای ذهنیشون بها میدادن! به اون خانوم ِ مورد ِ نظر ِ ما گفت شما که از اول ِ بحث نبودی چطور به فلانی داری حق میدی؟ لطفا اجازه بده حرفام رو با بقیه تموم کنم و وسط حرف ِ من نپر. ( البته این جملات رو با لحنی غیر متواضعانه یا غیر دوستانه بیان کردن) ..... من پیش خودم اولین اشکال رو در برخورد ِ ایشون متوجه شدم که اگه شخصی در زمینه ای آگاهی ِ لازم رو نداره و تنها برای باز کردن ِ سر صحبت داره به موضوعی که در حیطه ی اختیار و تسلطش نیست داره وارد می شه در حقیقت باعث ِ بی ادبی ای که یه فرد ِ ناپخته در یک جمع بهش میشه ، تا حدود ِ زیادی خودشه .

کمی بیشتر که گذشت و موقع شام خوردن شد این خانوم تقریبا جزو ِ نفرات ِ آخر به سراغ ِ میز ِ شام رفت و قاعدتا بعد از رفت و آمد ِ سی نفر به سمت ِ میز غذا ، برخی از غذاهای روی میز تقریبا با ظرفی خالی روی میز خودنمایی می کردن که ایشون برای برداشتن غذا رفتن سر میز. این خانوم با صدایی که چند نفر ِ اطرافشون میتونستن بشنون گفت : من هیچوقت رست بیفی رو که اینهمه دوست دارم نمی تونم توی مهمونی ها با یه دل ِ سیر بخورم چون همیشه تا می رم سمتش تموم  شده .....
همونجا دومین و سومین و چهارمین مشکل از نظر ِ یک راهنما و مشاور در ذهن ِ من نقش بست: اول اینکه وقتی به جایی دعوت میشیم نه عادلانه است نه مودبانه و نه صحیح که سر ِ سفره ی میزبان ، حرف از کمبود ِ غذا بزنیم این هم برای یک میزبانی شبیه فردی که در  اون شب داشت مهمانی رو می چرخوند و کاملا آدم ِ  ماخوذ به حیایی بود بد شد و هم مورد ِ دوم رو برای خانوم ِ مورد ِ نظر ِ ما پیش میاورد. ( در حقیقت اگه این مورد برای امثال ِ من پیش بیاد با یه شوخی شبیه به اینکه : انقدر رست بیفهام خوشمزه اس زود و سر ِ ضرب می برنش ، بحث رو با خنده تموم می کردم و هرگز هم ،خودم رو مقصر یا متاسف نمی دونستم که چرا غذایی از سر میز حذف شده ، اما این میزبان از امثالان ِ منی نبود Smile ‌) ، به هر حال برای ایشون دردناک و خجالت آور بود که غذاش به اندازه ی کافی ای نبوده که تمام ِ مهمانان بتونن از اون بهره ببرن و صد بار از اون خانوم ِ مورد ِ نظر ِ ما عذر خواست بنده خدا!
در وهله ی دوم هم در نظر ِ مهمانان ِ دیگه ، شخصی که از این کمبود با اون لحن ِ تاسف صحبت کرده بود، به عنوان ِ فردی که در جایی به عنوان ِ اولین مهمان در لیست ِ میمهمانی ِ بعدی بره ، بایکوت شده منظور می شد! چراکه  همه فکر می کنن ای بابا ، اگه این اتفاق خونه ی خودشون هم بیفته به جای ِ آبروداری ، با آبروریزی ِ طرف ، مواجه می شن.
نکته ی بعدی و حائز اهمیت در این محاوره که بیش از دو مورد دیگه من رو متوجه ِ خودش کرد این بود که این خانوم در برنامه ریزی ِ ذهنیش ، خودش رو مستحق و لایق ِ این نمی دونست که توی ِ مهمونی ها غذایی رو که خیلی دوست داره بهش برسه! ( که اگه من جای ِ ایشون بودم به جای اعتراض بلند به دیگران با صدایی ذهنی از خودم می پرسیدم : چه درسی توی این مورد برای ِ من نهفته بوده که غذایی رو که براش دندون تیز کرده بودم به عنوان ِ اولین غذا بکشم در ظرفم ، اصلا بهم نرسیده! و خدا رو شکر انقدر روی نیروهای شهودیم در این زمینه کار کردم که بلافاصله مثلا به دلم میافتاد که با اینکه بچه ام از قبل  از اومدن به مهمونی بهم گفته بوده چقدر گرسنه اس، من به جای اینکه اول به فکر ِ شکم ِ اون باشم یه راست رفتم که مشکل ِ دوست داشتنی های ِ خودمو حل کنم، پس از ادراک خودم رو می بخشیدم و با صدایی بلند این رو به گوش ِ دنیا نمی رسوندم و با سند برابرش نمی کردم که : از این به بعد غذاهایی که دوست دارم با این حکم ِ کلی بهم هیچوقت توی ِ مهمونی ها نرسه ! و اصلا  گندشو هم در نمیاوردم که خیر سرم لایت ورکرم ولی  اول به فکر شکم ِ خودم بودم تا گشنه ای ِ بچه ام اونوقت کائنات هم اینجوری گوشمو یه پیچ ِ کوچولو داده تا لطیف تر از اینها یاد بگیرم برخورد کنم! Thinking
مسئله اینه که ما با تغییر ِ نگرشمون و دقیق شدن به چیزهایی که برامون پیش میاد و سردراوردن از این اتفاقاتِ به ظاهر کوچک ، باید یه کم هشیارتر عمل کنیم تا یواش یواش اسم ِ لایت ورکری رو فقط به یدک نکشیم بلکه خودمونو لایق این اسامی کنیم و  به خودمون اجازه بدیم که با دنیای ِ ناشناخته ها بیشتر آشنا بشیم و مثلا در همین مثال، این رو درک کنیم که هر اتفاقی به واسطه ی هدفی داره خودش رو به ما می رسونه تا چیزی رو در خودمون اصلاح کنیم .
می دونیم که اغلب ِ اتفاقاتی که در اطراف ِ ما می افته به علت ِ طول ِ موجی یه که ما از افکارمون در فضا و در کائنات پخش می کنیم ، این خانوم با اون پیش نگری و حکم ِ همیشگی باعث می شه که : غذایی رو که دوست داره هیچوقت بهش نرسه! و هیچگاه از خودش عمیقا سوال نکرده که این چه درسی یه در زندگیش ،که دائما داره تکرار میشه ؟! شاید اگه اینکار رو کرده بود سالها پیش متوجه شده بود که کائنات باهاش دشمن نیست بلکه در امر ِ زیبانگری و تجدید ِ نظر دادن روی رفتارهاش، داره  به او کمک می کنه! تا بزرگتر و پرقدرت تر از پیش به جلو بره. 

و آخرین چیزی که موقع خداحافظی پیش اومد من رو به این باور رسوند که :" آ آ ، جویا جان ایشون حالا حالاها در کنار اومدن با خودش و رویارویی و مغلوب کردن ِ ذهنش مشکل داره و برای شنیدن ِ حرفهای تو آماده نیست "
ایشون آخرین نفری بود که می خواست خونه ی میزبان رو ترک کنه و در حالیکه ساعت ِ رفتن طبق ِ اطلاعی که همه داشتن ساعت دوازده شب بود اما ایشون گفت من برای یه چای و شیرینی هنوز جادارم و با هرکسی که از در بیرون می رفت شروع به خداحافظی کرد!  در همین حال ، دختر میزبان از پله های طبقه ی بالا پایین اومد و بدون اینکه متوجه ِ حرفهای چند دقیقه پیش ِ اون خانوم شده باشه با او دست داد و باهاش خداحافظی کرد و متاسفانه خانوم ِ مورد نظر ِ ما بهش خیلی برخورد که چرا دارن ایشون رو از خونشون بیرون می کنن! و با صدایی نسبتا بلند که همه بتونن بشنون گفت: " انگار چه بخواییم چه نخواییم باید بریم بیرون دیگه " و با ناراحتی رفت کیف و وسایلش رو برداشت و  از در بیرون رفت! (در حالیکه قصد و غرضی درکار ِ دختر ِ صاحبخونه نبود، فقط چون میزبان و خانواده اش بعداز ظهر ِ فردا ، عازم مسافرت به شهر دیگه ای بودن، دختر ِ خانواده رفته بود ساکش  رو ظرف ِ چند دقیقه ی کوتاه بدون اینکه کسی متوجه بشه ببنده و بیاد بنابراین صحبت ِ  اون خانوم رو برای قصد ِ اضافه موندنش نشنیده بود،
و باز اگر شخصی بی اعتنا به بازی های ذهنی در این داستان قرار می گرفت نه اون پیشنهاد ِ موندن ِ بیشتر برای افرادی که فردا عازم ِ مسافرتن و یه عالمه کار دارن که بعد از رفتن ِ مهمونا باید انجام بدن رو می کرد ، و نه اگه اون پینشهاد رو میداد و صحبتهای دختر ِ خانواده رو بعدش می شنید ، ناراحت می شد فقط ممکن بود در جواب با خنده و شوخی و لحنی اروم بگه : من میخواستم بیشتر بمونم شاید از دستم کمکی برمی اومد که زودتر کارهاتون برای فردا جمع و جور بشه ولی حالا که اصرار دارین خودتون همه ی کارا رو بکنین خدا رو شکر ، شب به خیر می گیم و زودتر میریم ... و با همین حرفها قائله رو فیصله می داد.

بد نیست بدونید اون خانوم پی اچ دی داره و شغلی مناسب ، ولی اخلاق ِ اجتماعیش کاریزمایی براش ایجاد نکرده و تا وقتی که دید و نگرش و رفتارش رو عوض نکنه ، متاسفانه همین وضع براش رقم می خوره !
ببینید این ما هستیم که باعث می شیم دیگران بهمون حرفهای نیشدار بزنن یا باز این ما هستیم که تصمیم می گیریم اگه دیگران بهمون چیزی بگن که انتظارش نمی رفت ، چطور اون موقعیت رو منج کنیم و ذهنمونو بهش مشغول نگه ندارم. 
نکته ی دیگه اینکه یادمون نره سکوت کردن در یه برهه ی حتی دو سه ساله ، تا زمانی که شخصیتمون رو با مطالعات ِ رفتارهای ِ بهنجار ِ اجتماعی ِ درست و خوندن ِ کتب ِ مفهومی ِ مناسب مانند " آداب ِ معاشرت"  و غیره  نساخته باشیم ، همینطور در زمینه ای متبحر و متخصص نشده باشیم که بتونیم در موردش به دیگران با اعتماد به نفس صحبتهایی صحیح تحویل بدیم ، بهترین راه سکوته و سکوته و سکوت !
سکوت شاه کلید ِ بالا بردن ِ اعتباره، سکوت باعث می شه بعد از مدتی نه چندان زیاد ، حتی کسانی که دارای ِ رشد ِ روحی مناسبی نیستن و با زدن ِ حرفهای ِ نابخردانه موجبات ِ رنجش ِ افراد رو فراهم می کنن و انگهایی مثل تحقیر کردنها رو به دیگران می چسبونن ، به مرور سر ِ خضوع در برابر ِ فردی که ساکته خم کنن ، سکوت کاریزمای خوبی رو با خودش به همراه میاره و ....
و همینطور پس از مدتی نسبتا دو سه ساله که چنته ی ما پر از گفتنی های صادقه ، شیرین، پرمفهوم ، حکیمانه و متخصصانه شد دنیایی حرف برای زدن داریم که دیگرانی که از ما سکوتی چندین ماهه رو دیدن بسیار پذیرای ِ اونها هستن و به ما اعتباری درست میدن . 
چون این مطلب متاسفانه در بین هموطنان ما زیاد دیده میشد سعی کردم این مبحث رو گسترده تر از حالت عادی ارائه بدم. انشاالله که نسل ِ جوان ِ ما این رو درک کنن که فقط مدرک گرفتن باعث ِ متخصص شدن و ایجاد کاریزما نمی شه همونطور که فقط دریافت ِ ریکی نمی تونه ریشه ی این مشکل رو در فردی که روی ِ ترمیم ِ آداب معاشرتش زحمت نکشه ، نمی تونه چاره ساز باشه.
- پاک کردن ِ ضمیرناخودآگاه توسط ای اف تی و گفتن جملات مثبت
- استفاده از ریکی برای پاک کردن ِ آسیبهای ذهنی و باز بودن بر روی تغییر و تحولات ِ سودمند
- بالا بردن ِ شعور ِ تخصصی در یک زمینه ( حتی اگه اون زمینه نجاری یا تعمیر ِ موتور ِ ماشین باشه، اینجاست که می گیم توجه کردن به آرزوهایی که در دل دارید مهم می شه و دنبال کردن ِ سرنخهایی که در اون زمینه دلتون به سمت ِ اون تخصص یا آرزو برای پیشرفته شدن به سمتش شما رو می کشونه مهمه چون تلنت و مهارتتون در اون زمینه ی خدادادی بالاتر از بقیه ی زمینه هاست )
- خواندن کتابهای حکیمانه ای مانند گلستان و بوستان سعدی یا حتی کتابهایی نظیر ِ آداب معاشرت که در چند برگ تهیه شده یا کتابهایی در زمینه ی روانشناسی و طنز مانند " بی شعوری"
- سکوت کردنِ چند ساله در زمان ِ خودسازی ِ شخصیتی
همه و همه دست به دست ِ هم می دهند تا دارای کاریزمایی جذاب باشیم و اینها زحمت و همت می طلبد و یک شبه با یک بار ای اف تی یا یک انرژی ریکی اتفاق نمی افتد.
امید که در این مهم ترین مسئله ی قابل اهمیت ِ زندگیتان که سازنده ی آتیه ی شماست، همسر ایده آل و مناسبتان را برایتان پیدا می کندف فرزندانی با طینتی دزست تر را تحویل ایرانی جوانتر می دهد
و همواره شما را در تمامی ِ نقاط ِ زندگی با پیروزی به پیش می راند دقیق تر و پر همت تر پشتکار ورزید.


خیر پیش و در پناه حق محفوظ 
جویا
 سپاس شده توسط bashar ، انوشه ، mehdimll ، آیلا ، dadan ، سنجاقک ، farzad78 ، White swan ، یکتا ، RealArt ، zoom ، خداپرست ، Reza809 ، abbasss ، ریکی ، ayat ، السا


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان