امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تجربیات مدیتیشن خود را دوستانتان به اشتراک بگذارید
#1
با سلام به دوستان جیوتی و راهیان نور. همه ما میدونیم که در امر پیشرفت روحانی مدیتیشن یک جزء مهم میباشد. برخی دوستان در این زمینه مراحل خوبی را طی کرده اند و برخی نیز مانند خود من با وجود مطالعات زیادی در این باره هنوز نتوانسته ایم در این امر مهم پیشرفت لازم را بدست بیاوریم و همین میتواند در مسیر پیشرفت ایجاد تاخیر کند.
پس از دوستان عزیزم در انجمن خواستارم تجربیا خود در زمینه مدیتیشن و نحوه انجام آنرا با دیگر دوستان به اشتراک بگذارند تا آنان نیز بتوانند از این تجربیات استفاده ببرند.
همواره شاد و سلامت باشید.



به عنوان اولین مورد تجربه ای رو با دوستان مطرح میکنم. من وقتی برای مدیتیشن میشینم افکار مانند سیل جاری میشن و همشون هم مربوط به مسائل روزمره زندگی میباشد و باید ها و نبایدهایی که به نظر میرسد مهمند. برای فرار از این افکار 1 راه دارم آن هم عبور کردن بدون توجه از آنها و برای اینکار از کلمه بعدی استفاده میکنم و یا ذهنا آنها را مانند صفحه کاغذ ورق میزنم تا بگذرند. البته در این روش وقتی به حالت خالی شدن ذهن میرسیم متوجه نمیشویم و وقتی از حالت مدیتیشن خارج میشویم تازه پی میبریم که مدیتیشن داشته ایم. من معمولا به صورت ناگهانی از مدیتیشن خارج میشوم به خاطر مواردی که در آن حالت به من دست میدهد. مثلا دیشب بدون اینکه بفهمم چطور و کی ناگهان به خودم آدم و دیدم یک شمع جلویم در حال سوختن است و من به آن خیره شده ام و ناگهان با این فکر که من که شمعی روشن نکردم شمع از برابر دیدگانم محو شد و از آن حالت خارج شدم ولی جالب این بود که درست مانند مواقعی که به شمع واقعی نگاه میکنیم و بعد چشممان را میبندیم و هاله آن را در پشت پلک میبینیم من هم وقتی از آن حالت خارج شدم همانطور که چشمانم بسته بود حاله شعله آن شمع را در پشت پلکم دیدم ... [img]images/smilies/Thinking.gif[/img]
سال ها پرسیدم از خود کیستم
آتشم ، شوقم ، شرارم ، چیستم
دیدمش  امروز  و دانستم  کنون
او به جز من ،من به جز او نیستم
مولانا
 سپاس شده توسط جویا ، saeed871 ، konda ، مریم ، amirkalate ، Mahacita Bahuruci ، رزم آور نور ، داود ، Taraneh ، maryam ، .Saba ، goodboy_313 ، فاطمه ، arman23 ، شیوا ، پاييز ، 68Mohammad68 ، farzad78 ، Whitechannel ، sito ، maryam2090 ، آیلا ، Samir58 ، chakavak3
#2
با سلام به دوستان عزیز و همراه ، 
بشر عزیز ، همونطور که اشاره کردی در هنگام مدیتیشن افکار مانند سیل به ذهنمون جاری میشن و این یه امر طبیعیه و همونطور که استاد کرامی هم بارها اشاره کردند ، باید اول از همه سعی کنیم به سکوت ذهن برسیم . کار خاصی هم لازم نیست انجام بدیم ، فقط باید اجازه بدیم تا افکار به راحتی جریان پیدا کنه و ما فقط نظاره گر بدون قضاوت اونها باشیم تا پس از دقایقی ذهنمون خسته و خالی از افکاربشه و سپس بنا به گفته ی شما اصلا متوجه نمیشیم که چه موقع به بی ذهنی رسیدیم ودر اون موقع ممکنه الهاماتی بهمون بشه و بعد هم به یکباره از اون حالت بیرون بیاییم . من فکر می کنم وقتی شما برای فرار از افکارتون از کلمه ی بعدی استفاده می کنید یا افکارتون رو مانند صفحات کاغذ ورق می زنید تا بگذرند ، در اینصورت شما دارید با هوشیاری و حضور ذهنتون عملی رو عمدی و به دلخواه خودتون انتخاب می کنید و انجام میدید ، که این در جریان یافتن طبیعی و آزاد افکارتون وقفه بوجود میاره و با اینکار شما ناخواسته در انجام صحیح مدیتیشن و رسیدن به سکوت ذهن ، برای خودتون مشکل ایجاد می کنید .  
بنابر این به نظر من شما فقط نظاره گر بی قضاوت افکارتون باشید و به خودتون فشاری وارد نکنید ، در اینصورت نتیجه ی بسیار بهتری از تمرینات  بدست میارید . موفق باشی
 سپاس شده توسط bashar ، saeed871 ، Taraneh ، داود ، maryam ، جویا ، سنجاقک ، rainbow ، goodboy_313 ، arman23 ، پاييز ، 68Mohammad68 ، maryam2090 ، ayat ، آیلا ، Samir58 ، chakavak3 ، عرفان قاسم پور
#3
باسلام,دوستای عزیزم,ذهن آرام بردنیای نا آرام غلبه میکنه این نظر قلبیه خودمه ,اگه بتونیم مدیتیشن کنیم وذهن رو ازهرچی دغدغه است پاک کنیم اونوقت روی این ذهن پاک میشه افکاری نوشت که عملا درزندگی تجربش کنیم که همون قانون جذبه ,من با مدیتیشن همسرم و بدست آوردم وخیلی چیزای دیگه که هنوزم اتفاق میفته واطرافیانم ومتعجب میکنه ,ولی همیشه نتونستم خلاذهنی داشته باشم وشاید دلیلش عمیق نبودن مدیتیشن بوده ,ولی هرچه هست قشنگه من تقریبا هر روز مدیتیشن انجام میدم ودربعضی مواقع خوابم میبره ودرخواب چیزای جالبی از زندگیم درآینده میبینم که اغلب هم درست ازآب دراومده,خدارو سپاس میگم که علاقه یافتن حقیقت رو دروجودم نهاده,شادباشیدو پر انرژی
 سپاس شده توسط Valizadeh ، جویا ، bashar ، Saeed141 ، سنجاقک ، Taraneh ، rainbow ، مریم ، FATIMAA ، فاطمه ، goodboy_313 ، arman23 ، پاييز ، beny ، maryam2090 ، ayat ، chakavak3
#4
درود...
برای مدیتیشن زمانی رو باید اختصاص داد که ذهنمون درگیری کمتری داشته باشه...و قدرت صبرمون هم زیاد باشه...کافیه به حالت مدیتیشن بشینیم و توجه کنیم...و میتونیم جسم خودمونو مشاهده کنیم...
نیروهای بی شماری شروع به جاری شدن میکنه...و حتی جسم شروع میکنه به حرکت...ممکنه دستها به حالت نیایش دربیان...شادی بسیار عمیق بیاد...تجربیات متافیزیکی شگفت انگیز...ممکنه جسمتون خود به خود به حالت سجده بره...
اینارو خودم تجربه داشتم و اما بهترینش تجربه خلا بوده و کالبد بینهایت...
و این تجارب میتونه روحیه ما رو بهتر کنه برای ادامه زندگی روی زمین...
انرژیهامون متعادلتر میشه و دیدمون والاتر...
پس شروع کنیم به تجربه...
برکت
هرکه را تو برکت دهی،برکت خواهد یافت...
 سپاس شده توسط bashar ، maryam ، Saeed141 ، FATIMAA ، rainbow ، konda ، Taraneh ، فاطمه ، Valizadeh ، مریم ، goodboy_313 ، پاييز ، maryam2090 ، ayat ، آیلا ، chakavak3 ، عرفان قاسم پور
#5
ممنون ایزاک عزیز
اما من فکر می کنم خیلی مواقع ما برای خالی کردن ذهن و رسیدن به آرامش باید مراقبه کنیم.
میشه در مورد کالبد بی نهایت توضیح بدین؟
چیکار می کنین و چه احساسی دارین اون موقع ؟

ممنون
 سپاس شده توسط FATIMAA ، maryam ، bashar ، konda ، Taraneh ، فاطمه ، Issac ، Valizadeh ، goodboy_313 ، maryam2090 ، ayat
#6
درود...
من فقط مینشینم و توجه میکنم...درواقع هیچ کاری نمیکنم...
و اون خودبه خود اتفاق میفته...تجربه کالبد بینهایت یا هر تجربه ای حتی خلا رو نمیشه آنچنان با کلمات توصیف کرد...
تجارب اینچنینی رو باید خود فرد تجربه کنه...شما فقط باید شروع کنی به مدیتیت و تجاربت رو با بقیه مقایسه کنی و ببینی آیا اشتراکی در این زمینه داری یا نه...این تجربه من رو شاید بشه اینطور گفت که بی جسم شدم و همه جا حضور داشتم...یک آرامش بی نهایت...به وسعت بیکرانگیها...
تجربه خلا هم خیلی هیجان انگیزه...بدون فکر...رهایی بسیار عمیق...دور شدن از تمام مشکلات زمینی...
امیدوارم خودتون تجربه کنید وبرای ما بنویسید...
منتظرت هستیم...
برکت
هرکه را تو برکت دهی،برکت خواهد یافت...
 سپاس شده توسط Valizadeh ، bashar ، FATIMAA ، Saeed141 ، گلبهار ، Taraneh ، amirkalate ، rainbow ، مریم ، goodboy_313 ، فاطمه ، پاييز ، beny ، maryam2090 ، ayat ، chakavak3 ، عرفان قاسم پور
#7
(5-10-1394، 07:53 صبح)Issac نوشته است: درود...
من فقط مینشینم و توجه میکنم...درواقع هیچ کاری نمیکنم...
و اون خودبه خود اتفاق میفته...تجربه کالبد بینهایت یا هر تجربه ای حتی خلا رو نمیشه آنچنان با کلمات توصیف کرد...
تجارب اینچنینی رو باید خود فرد تجربه کنه...شما فقط باید شروع کنی به مدیتیت و تجاربت رو با بقیه مقایسه کنی و ببینی آیا اشتراکی در این زمینه داری یا نه...این تجربه من رو شاید بشه اینطور گفت که بی جسم شدم و همه جا حضور داشتم...یک آرامش بی نهایت...به وسعت بیکرانگیها...
تجربه خلا هم خیلی هیجان انگیزه...بدون فکر...رهایی بسیار عمیق...دور شدن از تمام مشکلات زمینی...
امیدوارم خودتون تجربه کنید وبرای ما بنویسید...
منتظرت هستیم...
برکت

  با سلام به شما دوست عزیز
اون تجربه شما ناشی از انبساط کالبد اثیریه که قادر اونقدر انبساط پیدا کنه که کل هستی رو فرا بگیره  شخصا چندین مورد تجربه اونو داشتم و در مدیتیشن عمیق اتفاق میوفته  قبلا فکر میکردم بسط آگاهیه چون  تا هر جا که کالبد اثیری انبساط پیدا کنه آگاهی هم همراهشه  به عنوان مثال اگر کالبد اثیری شما  اونقدر انبساط پیدا کنه که اندازه اتاق بشه احساس خواهید کرد که همه فضای اتاق رو میبینید و در همه طرف چشم دارید و در واقع اگاهیتون در همه جا هست البته بهتره به تمریناتتون ادامه بدین بزودی چیزهای بیشتری برایتان آشکار خواهد شد
در پناه حق باشید
 سپاس شده توسط Issac ، maryam ، Valizadeh ، FATIMAA ، Taraneh ، bashar ، مریم ، goodboy_313 ، فاطمه ، arman23 ، پاييز ، sito ، آیلا ، chakavak3
#8
جالبه. منم گاهی بعد از مدیتیشن تو آینه تمام قدی که نگاه می کنم خودمو کوچولو می بینم طوری که اولش حس می کنم به یکی دیگه نگاه میکنم! و چند لحظه تصویر خودمو نمی شناسم! احساس میکنم از بالا دارم به تصویرم نگاه میکنم. خیلی حس جالبیه. دلیلشو نمی دونستم. ممنونم از توضیحتون.
 سپاس شده توسط FATIMAA ، Issac ، Taraneh ، bashar ، مریم ، goodboy_313 ، Whitechannel ، maryam2090 ، ayat
#9
درود...رفته بودن توی طبیعت...چشمامو بستم...و با اونا همسو شدم..سرشار از انرژی شدم...
دیدم که از میان درختان رد میشم و همه اونا سرشونو خم میکنن...
صوت عجیبی میومد و همه جا انگار پر از مه شده بود...
تا نیم ساعت به حالت وجد دچار شده بودم...میخندیدم و انگار بال درآورده بودم...
مدیتیشن توی طبیعت یه تجربه جالب هست...و درختان،موجودات عجیبی هستن...انرژیاشونم خیلی عالیه...
اگه با اونا همسو بشیم تجربیات خوبی کسب میکنیم...
برگردیم به طبیعت...
برکت
هرکه را تو برکت دهی،برکت خواهد یافت...
 سپاس شده توسط Taraneh ، maryam ، bashar ، amirkalate ، konda ، goodboy_313 ، FATIMAA ، مریم ، پاييز ، Whitechannel ، maryam2090 ، ayat ، آیلا ، Melica ، chakavak3
#10
با سلام خدمت استاد ماهاچیتا  و دوستان 
 هرچند یکم طولانی میشه اما لطفا بخوانید و راهنمایی کنید این تمام چیزهایی هست که بر من گذشته 
 
من 26 سال سن دارم در بچگی نماز میخواندم و...
 اما بزرگ که شدم دور شدم و حتی به وجود خدا شک کردم
 اما باز بعد مدتی  برنامه ای به نام گنج حضور را دیدم و میل به معنویت پیدا کردم
 و در تابستان 93 بود که یک شب از خدا خاستم که خودش را بهم نشان دهد یا یک نشانه بهم بده و تا نشان نده نمیخوابم 
 از ساعت دو شب شروع کردم و اصرار که یک نشانه دریافت کنم و کوتاه نمیومدم
 آخراش وقتی چشمام بسته میشد تونلی میدیدم که در فضا بود و انتهاش نور بود و من با سرعت به دنبال نور بودم
 اما گفتم خدایا یک نشانه بهم بده که بعد نگم خواب و خیال بوده آن موقع هرچیزی که مانع میدیدم را ازش توبه میکردم و تصاویر موانع پشت سر هم از ذهنم میگذشت
 در نهایت یک لحظه چشم هام بسته شد و به مدت شاید سی ثانیه برقی به کمرم خورد و بدنم کامل پر از نور شد
 آن موقع کاملا بیدار بودم فقط چشم هام بسته بود و پر از نور شده بودم

 در ذهن گفتم خدا را شکر من کاملا بیدارم ممنون که بهم نشانه دادی
بعد در ذهن گفتم چشم هام را باز کنم ببینم نور بیرون هم هست یا نه ،
 وقتی چشم هام را باز کردم اولش چشم هام تار و رنگی میدید
 اما نور بیرون نبود
 بعدش ساعت را دیدم 6:20 دقیقه صبح بود 
گرمم بود و رفتم در حیات و به اتفاقی که افتاده بود فکر کردم
 تا حدود سه هفته حالم فوق العاده عالی بود
 تا اینکه  کارهایی را که آن موقع ازش توبه کرده بودم را انجام دادم و بخاطر حس ملامت که اراده قوی نداشتم آن حس عالی رفت

گذشت و باز دنبال آن حس بودم تا اینکه حدود شش ماه پیش با دوستی آشنا شدم که همشهریم بود و میگفت  به صورت مجازی انرژی کیهانی را هدایت میکنه

 بعد اینکه ماجرا را واسش تعریف کردم گفت اگر دنبال حقیقت و اون حالت هستی راهش مراقبه هست و شرکت در نشست ها 

من  نشست ها را با گروه به صورت مجازی در تلگرام انجام میدادم و جدا از آن به تنهایی هم مراقبه  میکردم
بعد مدتی در گلو و سینه احساس خنکی میکردم 
خواب های عجیب اما شبیه واقعی هم زیاد میدیدم هم خوب هم ترسناک

 تا اینکه یک شب یک ترس معنوی تمام وجودم را گرفت و بدون مراقبه انرژی دریافت میکردم و از آن شب صدای انرژی در گوشم همیشگی شد و
حتی در روز صدا در گوشم بود و انرژی دریافت میکردم
چند بار در مراقبه چشم سبز دیدم که وارد چشم میشدم و داخل چشم تونل مانند بود 
و یک بار بعد ورود به چشم حس کردم جایی هستم که به شدت غم عجیبی داشتم انگار دنیای ارواح بود و ارواح آنجا نزدیکان من بودند یا انگار من هم از انجا بودم و بعد جدا شده بودم

یا دود میدیدم و کوهی میدیدم که پشتش نور بود و نور گاهی بالا میآمد و پرتوش را میدیدم
 یا گلی که  رنگ هاش را الان یادم نیست
 یا رنگ ها و خطوط مختلف و...
در گوش هم احساس خنکی میکردم 

اما بخاطر مشکلاتی ترس گرفتم و دیگر نتوانستم ادامه دهم
مثلا صورتم جمع میشد
 چشم هام ضربان پیدا میکرد 
و چشم هام محکم بهم فشرده میشد 
پوست گلوم کشیده میشد
 و موهام تکان میخورد
 و سر درد های شدید
 صدای در کمد دیواری که ما بهش دولاب میگیم و چوبی هست و صدای در اتاق هم ترس مرا زیاد کرده بود

شبی چشم هام بسته بود دست هام را رو هم گذاشتم که بیاورم بالا و دعا بخوانم اما با اینکه چشم هام بسته بود سایه دستم را دیدم که دارم میارم بالا و چشم هام را باز کردم
 
 ترسم وقتی زیاد شد که اون فرد که تلگرام بود گفت احتمالا یک موجود غیر ارگانیک در وجودت هست
 و بخاطر مراقبه ها و نشست ها میخاد پاکسازی بشه و بیاد بیرون 

ترس های زیادی داشتم اما مدتی سعی کردم طبق راهنمایی اون شخص فقط نظاره گر باشم اما در نهایت کم آوردم 
 آخراش  به قدری بهم ترس افتاد که صبر میکردم هوا روشن بشه بعد میخوابیدم
در مراقبه باید نظاره گر بود اما بخاطر ترس موقع مراقبه مرتب از خدا میخواستم که فقط انرژی خوب دریافت کنم و مرتب میگفتم به نام خدای عشق و محبت و...

 انرژی افراد نزدیک را هم حس میکردم و سریع جذب میکردم
و  بدنم شدیدا به انرژی حساس شده بود 
مثلا همسایه فوت کرد وقتی من رفتم آنجا انرژی منفی آنجا را کاملا حس میکردم و بعدش همش عصبی بودم 

بعدش اون شخص فردی که مستر انرژی درمانی بود را آورد که خانه را پاکسازی کنه 
و کاری کند که محافظت بشم
 انرژی اون شخص را هم کاملا حس میکردم 
اولش  اجازه گرفت و بعدش همزمان باهم ارتباط برقرار کردیم
 اول دستام را گرفت ی بار هم گوشم را
 اما  حتی در عین ارتباط دو نفره با آن شخص هم صورتم جمع شد 
و بعد از آن هم همچنان صورتم موقع مراقبه جمع میشد و....

 ان موقع ها چند بار میخاستم وارد خلسه عمیق بشم اما بخاطر ترس که بهم افتاده بود چشمام را باز میکردم

یا یک بار از گربه ای صدایی شنیدم که شبیه صدای میو نبود و نمیدانم اگر کسی آن موقع بود هم ان صدا را میشنید یا نه

 خلاصه بعدش چند ماه مراقبه نکردم
 تا اینکه چند روز پیش شخصی بهم گفت احتمالا انرژی که اون شخص هدایت میکرده ناپاک بوده و باعث این مشکلات شده و اگر دنبال انرژی پاک هستی به سایت جیوتی مارگا برو و انرژی ری کی را دریافت کن اون انرژی پاک هست

و من به این سایت آمدم و طبق آموزش همسویی ری کی مرحله یک را دریافت کردم

اما در حین انجام که چشم هام بسته بودم باز چشم هام فشرده شد
 البته نه به شدت قبل که پوست گلوم هم کشیده میشد و ...

و الان نمیدانم چه کنم 
 دوست دارم مراقبه کنم یا جدا از مراقبه مطالبی درمورد برون فکنی خواندم و  به پرواز روح علاقه مند شده ام اما نمیدانم که آیا با توجه به این مسائل دنبال کنم یا نه

شخصی  بهم گفت که تو سنگینی داری و قبل گرفتن همسویی باید  به صورت حضوری درمان شوی 

خودم حس میکنم که بعد فشرده شدن چشم ها ی حالت خاص بهم دست میده  و منحرف شدن ذهنم کم میشه با این حال نمیدونم چه کنم چون اگه حرف اون شخص درست باشه که موجود غیر ارگانیک در وجودم باشه من  ترس دارم

لطفا راهنمایی کنید سپاس
 سپاس شده توسط maryam ، فاطمه ، bashar ، amirkalate ، جویا ، arman23 ، مریم ، پاييز ، Valizadeh ، MehrdadS ، beny ، maryam2090 ، ayat ، السا ، chakavak3


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان